تبليغاتX
گل و قداره

گل و قداره

تئاتر و هنر های نمایشی

ششمين گاهان بار چهره همسپهمديم گاه: آفرينش مشيا (انسان)

 

 

http://bazicheye-taghdir.blogfa.com/

 

 

در گاهنامه ايراني 3745، اين روز در اوستايی به "همسپثمديه" و در پهلوي " همسپهمديم" به چم (معني) "همه سپاه" است، و اين جشن در پنج روز واپسين سال می باشد. از پنجمين گاهنبار بار تا به اين جشن هفتاد و پنج روز است. اين گاهان بار به فرود آمدن گروهی فروهر مردگان براي سركشي بازماندگان خود به زمين بوده است.

پنج روز مانده به اين گاهنبار، از روز اشتاد تا اهنود را پنجه كوچك می نامند و خانه و كاشانه را برای برگزاری باشكوه تر جشن نوروز از بيرون و درون پاكيزه، آماده و سامان می كنند و ششه "سبزه" مي كارند.

در روز نخست گاهنبار همسپهمديم گاه یا "اهنود" ششه را در جلو پسكم (صفه) بزرگ كه جای برگزاری گاهنبار است، می گذارند.

پنج روز پس از اين گاهنبار يا پنج روز پايانی سال را پنجه بزرگ ناميده می شود و خود را آماده برای جشن نوروز می كنند، كه شب پايان سال بنام وهشتواش، با آيين آتش افروزی بر روی بام آغاز می گردد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:49  توسط محمدرضامولودی  | 

باید که از عشق به صحنه توماری نوشت به اندازه تاریخ بزرگی که گواه است به بزرگی آن

باید که ایمان داشت به خداوند صحنه  که زمین و زمان خود نماد کوچکی از صحنه آفرینش است

من در این آبادی ...

همه چیز داره خوب پیش میره

حجم تبلیغات بالاست و من برای جلب مخاطب هر کار تونستم کرده ام

فکر میکنم استقبال بد نشه

شما چی فکر میکنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:28  توسط محمدرضامولودی  | 

۱۹ الی ۲۲ اسفند اجراست

تشریف بیارید

امروز دستور چاپ ده هزار تراک دیگه هم داده شد که با احتساب قبلی ها بالغ بر چهل هزار تراک میشود

امروز پارچه ها برای پارچه نویسی سفارش داده شد

امروز خرید  آکسوسوار ها آغاز شد ...میدونم دیره

 

 

 

 

 

 

 

امروز روز خیلی قشنگیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 رزم آكل با كاكا و نوچه ها

 

 

 

 

 

 

 

فردا از آن توست  محمد جان ترديد ندارم

 

 

 

  محمد خوشبختيان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تا پست بعدي بدرود

 

 

 

نبرد آكل و كاكا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 13:44  توسط محمدرضامولودی  | 

سومین مراسم بازبینی هم با موفقیت برای هیات داوران (( همون حق داوری و شب عید و مخارج و ...))

به پایان رسید و ما اجازه یافتیم کار کنیم

برمیگردم

جایی نری ...اگه هم رفتی برگرد خیلی کار داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:42  توسط محمدرضامولودی  | 

خیلی جالبه والله

از طرفی آدمو میپیچونن

از طرف دیگه هی پیش بازیگرای گروه سوسه میان

خدایا بهم نیرو بده این بحران رو رد کنم

بهش گفتم

میخوای ثابت کنی که مولودی عددی نیست!؟

می خوای ثابت کنی که زانو میزنم؟!

خاکی که روش وایسادی گواهی میده نمیتونی!

گفت

نه دیگه داری اشتباه میکنی

تو دلم گفتم

برید...همتون برید...آدمای چشم تنگ !...دیگه نمیخوام ریختتونو ببینم

بلند تر گفتم

نمیتونید نمیتونید نمیتونید

از پله های تالار رفتم بالا

جوابیه بازبینی دوم بسیار بدتر از اولی بود

من که نمیخواستم باز بینی بدم که چیزی رو اصلاح کنم

من فقط یه اجرای خصوصی تر برا مدیر کل و معاونشون داشتم و بس

پدرم میگه

باهاس تا ته خط رفت

همیشه باهاس تا ته خط رفت

یادمه تو یه متنم نوشتم

اگر خواهی بدانی (( راه رفتن))

اگر خواهی بدانی ((رمز گفتن))

اگر خواهی بدانی (( راز دل )) را

بباید تا ثریا راه رفتن

حالا  می خوام تا ته خط برم

هی با تو ام!

باهام هستی یا نه؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 9:44  توسط محمدرضامولودی  |