تبليغاتX
گل و قداره

گل و قداره

تئاتر و هنر های نمایشی

احسان عباسي در نقش پدر مرجان

 

 

 

 

 

 

 

 

 محمد حسين شمس در نقش داش آكل

 محديس بحري در نقش بلقيس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 1:14  توسط محمدرضامولودی  | 

گل و قداره اجراي گرگان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گل و قداره اجراي گرگان زمستان 86

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شبنم كوهستاني ( مرجان)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محديس بحري ( بلقيس)

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:30  توسط محمدرضامولودی  | 

سال نو به همتون مبارک

خداییش تا حالا وقت نداشتم آپ شم

حالاشم اصلا فرصت ندارم حرفامون بمونه برا بعد

نقدا یه چند تا عکس از اجرا و

برا دادا دعا کنید

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:19  توسط محمدرضامولودی  | 

ششمين گاهان بار چهره همسپهمديم گاه: آفرينش مشيا (انسان)

 

 

http://bazicheye-taghdir.blogfa.com/

 

 

در گاهنامه ايراني 3745، اين روز در اوستايی به "همسپثمديه" و در پهلوي " همسپهمديم" به چم (معني) "همه سپاه" است، و اين جشن در پنج روز واپسين سال می باشد. از پنجمين گاهنبار بار تا به اين جشن هفتاد و پنج روز است. اين گاهان بار به فرود آمدن گروهی فروهر مردگان براي سركشي بازماندگان خود به زمين بوده است.

پنج روز مانده به اين گاهنبار، از روز اشتاد تا اهنود را پنجه كوچك می نامند و خانه و كاشانه را برای برگزاری باشكوه تر جشن نوروز از بيرون و درون پاكيزه، آماده و سامان می كنند و ششه "سبزه" مي كارند.

در روز نخست گاهنبار همسپهمديم گاه یا "اهنود" ششه را در جلو پسكم (صفه) بزرگ كه جای برگزاری گاهنبار است، می گذارند.

پنج روز پس از اين گاهنبار يا پنج روز پايانی سال را پنجه بزرگ ناميده می شود و خود را آماده برای جشن نوروز می كنند، كه شب پايان سال بنام وهشتواش، با آيين آتش افروزی بر روی بام آغاز می گردد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:49  توسط محمدرضامولودی  | 

باید که از عشق به صحنه توماری نوشت به اندازه تاریخ بزرگی که گواه است به بزرگی آن

باید که ایمان داشت به خداوند صحنه  که زمین و زمان خود نماد کوچکی از صحنه آفرینش است

من در این آبادی ...

همه چیز داره خوب پیش میره

حجم تبلیغات بالاست و من برای جلب مخاطب هر کار تونستم کرده ام

فکر میکنم استقبال بد نشه

شما چی فکر میکنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:28  توسط محمدرضامولودی  | 

۱۹ الی ۲۲ اسفند اجراست

تشریف بیارید

امروز دستور چاپ ده هزار تراک دیگه هم داده شد که با احتساب قبلی ها بالغ بر چهل هزار تراک میشود

امروز پارچه ها برای پارچه نویسی سفارش داده شد

امروز خرید  آکسوسوار ها آغاز شد ...میدونم دیره

 

 

 

 

 

 

 

امروز روز خیلی قشنگیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 رزم آكل با كاكا و نوچه ها

 

 

 

 

 

 

 

فردا از آن توست  محمد جان ترديد ندارم

 

 

 

  محمد خوشبختيان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تا پست بعدي بدرود

 

 

 

نبرد آكل و كاكا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 13:44  توسط محمدرضامولودی  | 

سومین مراسم بازبینی هم با موفقیت برای هیات داوران (( همون حق داوری و شب عید و مخارج و ...))

به پایان رسید و ما اجازه یافتیم کار کنیم

برمیگردم

جایی نری ...اگه هم رفتی برگرد خیلی کار داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:42  توسط محمدرضامولودی  | 

خیلی جالبه والله

از طرفی آدمو میپیچونن

از طرف دیگه هی پیش بازیگرای گروه سوسه میان

خدایا بهم نیرو بده این بحران رو رد کنم

بهش گفتم

میخوای ثابت کنی که مولودی عددی نیست!؟

می خوای ثابت کنی که زانو میزنم؟!

خاکی که روش وایسادی گواهی میده نمیتونی!

گفت

نه دیگه داری اشتباه میکنی

تو دلم گفتم

برید...همتون برید...آدمای چشم تنگ !...دیگه نمیخوام ریختتونو ببینم

بلند تر گفتم

نمیتونید نمیتونید نمیتونید

از پله های تالار رفتم بالا

جوابیه بازبینی دوم بسیار بدتر از اولی بود

من که نمیخواستم باز بینی بدم که چیزی رو اصلاح کنم

من فقط یه اجرای خصوصی تر برا مدیر کل و معاونشون داشتم و بس

پدرم میگه

باهاس تا ته خط رفت

همیشه باهاس تا ته خط رفت

یادمه تو یه متنم نوشتم

اگر خواهی بدانی (( راه رفتن))

اگر خواهی بدانی ((رمز گفتن))

اگر خواهی بدانی (( راز دل )) را

بباید تا ثریا راه رفتن

حالا  می خوام تا ته خط برم

هی با تو ام!

باهام هستی یا نه؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 9:44  توسط محمدرضامولودی  | 

امروز چندمه

امروز من کیم کجام چیکاره ام

امروز و امروز ها میان و میرن

و ما هنوز داریم به

 مرثیه های یک بازیگر

گوش میدهیم

((جناب آقای املشی در بیمارستان ۵ آذر بستری هستند

احتمالا به خاطر مشکلات کلیوی و قلب

برای ایشان دعا کنیم))

واما فردا قرار است جلسه هزارمی در پشت در های بسته تشکیل شود

دارم فکر میکنم چقدر سرنوشت این نمایش با سرنوشت ادمهای این نمایش مچ شده و داره یه جوراییم میشه

 

سخنی با بچه های تیمم

اگه یک باردیگه ببینم یا بشنوم که احساسات خودتون رو در قالبی ارائه میدهید که دور از شخصیت شماست با من طرفید

واقعا از کامنت هاتون خجالت کشیدم  نگفتید که دوستان من وقتی  ببینند که یاران من چگونه ادبیاتی در ابراز عقاید خودشون دارند نسبت به همه شخصیت تیمی گروه تردید میکنند مطمئن باشید در اولین جلسه تمرین پوست همه تون رو میکنم تا دیگه اجازه هتک حرمت به کسی رو به خودتون ندید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:19  توسط محمدرضامولودی  | 

دادا دارند خسته ام میکنند میخوان رو اعصابم راه برند دوست و دشمنم نداره ها بچه هام میگن بی خیال  قاطی نکن اما مگه میشه مگه میذارن دارم قاطی میکنم ها

گفتند متن باید تصویب بشه شد

گفتند تمرین کن کردیم

گفتند بازبینی دادیم

گفتند  باز بین ها رو میگم خوب بود برو اجرا  رفتیم زمان بگیریم

دیدیم برای زمان اجرای باقیمانده هزار تا مدعی است که تاحالا خواب بودند و چون بهار شده بیدار شدند

رفتیم مجیزشونو گفتیم و در حالی که اصلا کارشون آماده نبود با هزار منت وقتشون رو بما دادند

زمان تصویب شد

تبلیغات شروع شد

مصاحبه با ارباب جراید

پخش تراک

ساخت دکور و لباس

نامه داری؟

چی دارم؟

نامه...مکتوب آقا جان مکتوب

ولی خودتون که بالا ترین مقام اجرایی تئاتر استان هستید بهم گفتید اجرا برم

مغلته نکن  اثبات کن من که تئاتر یعنی من و من که همیشه افسانه وار کار میکنم و من که همه تئاتر استان وامدار حضور منست و من که من یعنی تئاتر و من که... میگویم تو  اجرات خیلی خیلی ضعیفه من میگم متن فراهانی خیلی ضعیفه بازیگرات ضعیفن خودت ضعیفی همه چی و همه کس ضعیفن فقط من که من یعنی تئاتر  و من که  من یعنی اوج قویم کار خوب یعنی کار من مهم نیست که سر اجرای من  همه فحش دادند مهم نیست که کارشناسان خودم میخواستند طرفم گوجه پرت کنند مهم نیست که من که من یعنی تئاتر  بخش اعظم بازیگری استان رو تو گروهم داشتم و هیچ ....  هم نکردم

مهم اینه که همه جر من ضعیفن و من یعنی تئاتر

ببین آقا من رو فرم نیستم

من این روز ها اصلا رو فرم نیستم

کار میدم دستت

کار میدم دست خودم

آهای اهالی تئاتر کشور بگین من چه کنم تراک هام پخش شده همه چیز آماده اجراست و من حیران این حضراتم که برا خصومت شخصی دارند کار دستم میدند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 8:17  توسط محمدرضامولودی  | 

امروز برای بار دوم در حضور جناب دکتر منتظری مدیر کل اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای سید رضی شفاهی املشی معاونت هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی  و هادی نامور از مفاخر تئاتر استان و پیشکسوت دوست داشتنی که همیشه راه گشا و مشگل گشای جوا نان بوده و هیات باز بینی متشکل از یحیی دیوانی و حسن رستمانی  باز بینی دادیم!!!!!

ادامه شنبه شب....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:42  توسط محمدرضامولودی  | 

خلاصه اندر حکایت تئاتر استان شهرستان نمای روستا مسلک ده پیشه گلستان همیشه نمک زار بگویم که :

چون کاوه آهنگر تصمیم بر آن گرفت که ارابه اژدهاک بد نهاد را واژگون کند

دید نه بابا کار باباشم نیست این روز ها دیگه کسی با ارابه و این چیزا که جایی نمیره! دوره دوره سرعته آقا جان

 چرا بر خلاف جریان آب شنا میکنی؟

 چرا بر خلاف شئونات ... کار میکنی؟

  و هزار تا چرای دیگه

  که  کاوه بدبخت تصمیم بر آن گرفت یعنی بر آن شد 

 اول همه  دور درفش و انقلاب و کار و آهن و آهنگری و هزار تا چیز خوب دیگه رو خط بکشه خط کشیدنی !

بعدشم بره یه گوشه ای  یا معتاد بشه یا راننده کامیون  یا دست فروش یا مغازه دار یا نون خشکی یا حتی  نخودی بیخودی

اما چشش افتاد به نامه یکی از یارانش در پست قبلی و به خودش گفت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

---------------------------------------

سايت ايران تئاتر

پيمان شيخي

 
از 28 بهمن ماه
اجرای نمایش "گل و قداره" بهزاد فراهانی در تالار فخرالدین اسعد گرگانی

نمایش "گل و قداره" نوشته بهزاد فراهانی از 28 بهمن به مدت 10 شب در تالار فخرالدین اسعد گرگانی اجرا می‌شود.
محمدرضا مولودی کارگردان نمایش "گل و قداره" با اعلام این خبر به سایت ایران تئاتر گفت: نمایش "گل و قداره" آخرین روزهای تمرین خود را پشت سر می‌گذارد و 12 بهمن نیز مورد بازبینی قرار می‌گیرد.
وی در خصوص انتخاب نمایشنامه "گل و قداره" اظهار کرد: وقتی این متن را مطالعه کردم نخستین چیزی که توجه‌ام را جلب کرد، این بود که سرنوشت همه آدم‌های این نمایش به یک نوع رقم می‌خورد و انجام و سرانجام یکسانی دارند و صرفاً کیفیت مسیر فرق می‌کند. نکته دیگر نگاه ویژه‌ای بود که بهزاد فراهانی نسبت به این قصه دیرآشنا داشت.
مولودی خاطرنشان کرد: شیوه اجرایی این نمایش برگرفته از خود متن نیست و من تفکرات خودم را دخیل کرده‌ام و سعی داشتم که جایگاه‌های استراتژیک متن را شناسایی کنم.
وی در پایان گفت: با تمام تواضعی که نسبت به بهزاد فراهانی، این هنرمند پیشکسوت تئاتر دارم، اجرای این نمایش را به خانواده محترم اکبر رادی و روح آن هنرمند فقید تقدیم می‌کنم. البته این کمترین کاری است که این گروه نمایش می‌توانند انجام دهند.
در این نمایش بازیگرانی چون محمدرضا صمیمی، محمدحسین شمسی، علیرضا پورمحمدی، محدثه بحری، شبنم کوهستانی، یحیی نژادباقر، احسان عباسی، فرزاد شیخ نظری، محم خوشبختیان و محمدرضا مولودی ایفای نقش دارند. همچنین احمدرضا جندقی مشاور کارگردان، مهتاب دهباشی منشی صحنه و شقایق کوهستانی طراح صحنه و لباس هستند.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:0  توسط محمدرضامولودی  | 

محدثه بحري و احسان عباسي (بلقيس و پدر مرجان)

حافظ و مجتبي

عليرضا پور محمد(پيشكار پير)

حسين شمس

خانم شقايق كوهستاني

دستم بسته دلم بسته... من تسايمم مرد

من چقدر اين دو تا رو دوست دارم

محمدرضا صميمي (آقا بزرگ)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 8:9  توسط محمدرضامولودی  | 

خيلي خسته ام سيد صادق راست ميگه تمرين بيش از حد آدمو گريه هم ميندازه اما خستگي من بيشتر از مسائل  حاشيه اييه ( اميدوارم املا آن درست باشه) كه از بيرون برام ميتراشند

امروز از  حسين پارسايي مدير مركز هنر هاي نمايشي و محمد حيدري و اتابك نادري و حسين مسافر آستانه دعوت كردم  كه با هزينه نمايش به گرگان سفر كنند و  كار رو از نزديك ببينند البته با آقاي محمد حيدري و اتابك كه از دوستان خوب من هستند تلفني حرف زدم اما متن فاكس دعوتنامه آقاي پارسايي رو نتونستم  ارسال كنم چون دسترسي به فاكس نبود

قرار است خانم شقايق كوهستاني مدير تبليغات گروه  با تماس با اساتيد دانشكده هنر هاي زيبا و دراماتيك تهران  و تني چند از چهره هاي خوب و ماندگار هنر تئاتر ايران  تماس بگيرند  كه ليست آنها آماده شده و تا اينك از اقاي بهزاد فراهاني و همسر و دخترشان دعوت بعمل آمده كه بدليل سفر تايلند آقاي فراهاني  حضور احتماليشان به بعد از تاريخ يكم  اسفند موكول ميگردد و فرزندان اشان هم درگير سريال  هستند و البته خانم مهرانه مهين ترابي هم درگير بود

 از آقاي اصغر خليلي از اصفهان هم دعوت كرديم  كه بدليل تداخل با جشنواره تئاتر فجر عذر خواهي كردند

و اين تماس ها براي كشانيدن چهره هاي برتر تئاتر و سينماي كشور به گرگان ادامه خواهد داشت

امروز 15 هزار تراك تبليغاتي  در سطح شهر پخش شد كه جاي تقدير دارد از زحمات خانم كوهستاني و خانمها اميني و بهلول و قرار است ظرف روزهاي آينده روزانه همين تعداد توزيع گردد كه البته بعد از پيدا شدن اسپانسر  بر شدت و كميت و كيفيت تبليغ اضافه ميگردد

امروز با اندكي اشكال تراشي در سطوح مختلف رو به رو شديم كه براي دامن نزدن به آن از ذكر نوع و چگونگي ايجاد آن خود داري ميكنم

و ديگر اينكه

امروز پدر مرجان خيلي بهتر از هر روز بود و نوچه  ها هم خوب بودند و البته پيشكار با انرژي زيادي تمرين كرد كه من از زيادي انرژي او كاستم و ديگه اينكه امروز با آقاي آل حسيني مديريت صدا ي نمايش  بيشتر مچ شديم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 8:1  توسط محمدرضامولودی  | 

بچه هاي خوب گروه بازي ساز

از راست علي لياقي ( انوش) نونا بالايي هديه اسفندي احسان عقيلي منوچهر شاكري ( كيانوش) احسان عباسي

دغدغه استفاده از گروه بازي ساز در اين نمايش از وقتي به سراغم اومد كه تصميم داشتم  قسمتهايي از نمايش را  بجاي كلام به رشته تصوير بسپارم و براي آن روز ها و ساعت ها به طراحي حركات و مفاهيمي كه ميشد در غالب حركت ارائه داد و از بيان ديالوگ صرف نظر كرد  پرداختم

براي اغاز با ۴۰ نفر كه هم در ضمينه كرال  و هم حركت تبحر داشته باشند  در طراحي  به مشكلاتي كه عمده آن تهيه نيروي انساني  متخصص بود برخوردم و بعد با مشورت با كساني كه در اين ضمينه بهتر از من بودند آن را تقليل دادم

يك گروه كرال در علي آباد كتول از شهر هاي همجوار بود و من خيلي سعي كردم به نوعي با آنها همكاري كنم اما آنها امكان همكاري همه روزه با من را نداشتند  و بعد به طور كل منصرف شدم چرا كه  امكان نداشت بتوان ۲۵  نفر آدم ( طبق تغييرات آخري) رو در زمان كوتاه باقي تا اجرا هماهنگ كرد

نمايش يوسف گم گشته كه متن اون رو سالها پيش نوشته بودم و جديدا باز نويسي كرده بودم توسط منوچهر شاكري  براي شركت در جشنواره تئاتر دانشجوي كشور تمرين ميشد و من افتخار آن را داشتم تا از نزديك با گروه خوب ايشان كه واقعا مثل اعضاي يك خانواده هستند كار كنم و انعطاف پزيري آنها در كاري كه كاملا متكي به شيوه اجرايي فاصله  گزاري  بود دوباره فكر استفاده از بازي ساز را در من احيا كرد

اينك من  با ۵ نفر طراحي جديدي براي بازي سازي و كمك به القاي بيشتر مفاهيم موكد و نيز ساخت تصاويري موازي با تحليل شخصي ام  را آغاز كرده ام و خيلي اميدوارم تا اجرا به مرز كيفي خوبي برسد

خوب ديگه  از ۴۰ نفر به ۵ نفر رسيدن يعني با آرمانهات فاصله اي بعيد داري ولي  ميشه با اين ۵ نفر غوغايي به پا كرد و من ميدونم و ايمان دارم ميشه

 اينم بگم كه از همه كساني كه دراين مدت منو مورد لطف خودشون قرار دادند سپاس و امتنان دارم

سيد صادق فاضلي عزيزم از اهواز  سيد حسن حسين نژاد  پيمان شيخي سايت ايران تئاتر آرش عباسي  نويسنده خوب ادبيات نمايشي كشور و همه كساني كه به نوعي بهم روحيه دادند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:47  توسط محمدرضامولودی  | 

امروز تمرين فوق العاده اي داشتيم

1 از ساعت 12 ظهر تا 17 عصر تمرين گروه فرم

2 از ساعت 17 عصر الي 21 تمرين گروه بازيگران

خيلي  خيلي عالي بود  اما نكته جالب اين بود كه اواخر تمرين امشب  و در حاليكه نزديك به 11 ساعت در سالن تمرين بودم يهو بغض سنگيني گلومو فشرد

ميدونيد چرا؟

چون به خودم اومدم و ديدم دوران با بچه ها بودن داره تموم ميشه

از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون

آره يه دو قطره اي هم اشك

خوب ديگه چاره اي نيست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:49  توسط محمدرضامولودی  | 

طرح اولیه تراک

 

طرح اولیه پوستر

 

 

 

طرح اولیه بلیط

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 17:46  توسط محمدرضامولودی  | 

زندگي براي انسانهايي از جنس نوچه ها با واژه  سياه و تاريك خشونت و هرچه اينگونه در جان جامعه تبلور مي يابد عجين است نوچه ها ميدانند كه زندگي براي انها با جنگ و مبارزه براي بقا برابر است و براي واژه حيات تعريفي جز آن ندارند

آموخته اند كه هر آنكس چون آنان است انسان است و هرآنكس جز آنان است از ما بهتران است تصور من از نوچه ها هميشه بازوان قدرت مندي بوده است كه قسمت تاريك قصه با آن گلوي قسمت روشن تر را ميفشارد . آيا ميتوان تصور كرد مبناي همه زندگي ها  و دغدغه شروع همه زندگي ها ايجاد يك فضاي امن است؟ اگر اينگونه است بايد گفت اين قشر نگون بخت مانند گربه اي هستند كه هميشه براي گرفتن دم خود ميچرخد و ميچرخد و هيچ گاه به آن نميرسد

دم نوچه ها يك نقطه  امن است كه در آن براي به دندان كشيدن نان فشار دو فك زياد نباشد آنجا كه شانه ها از زير بار  فشار جامعه و سنت هاش و قوانين مزخرفش و همه چيز بدش  اندكي رهايي يابند

اشاره به ميزان سن

نوچه1: باباي تو كه يل كبير بازاره...باباي دختره هم قد باباي تو مالي منالي ماتركي داره يا نه؟

و نوچه دو در اين هنگام بيشترين فشار را تحمل ميكند كه او هنوز راهي طولاني و بعيد دارد تا محلي از اعراب بيابد

سلسله مراتب در نوچه ها مدل بسيار فشرده اي از آنچه در جهانبيني قواعد اجتماعي ميگذرد است ما در ميانه هاي زمان نمايش آنجا كه از كلمه انتظار دائمي براي مرجان و بلقيس و همه مرجان ها و بلقيس ها سخن به ميان مي آيد دو نوچه را  در تعريفي متفاوت براي معرفي تابلويي كه اين سلسله مراتب را به اين انتظار ابدي و اين اسارت در انتظار ابدي پيوند دهد  ميبينيم و از همينجا ميدانيم كه آنچه ميبينيم بي رحمانه ترين و البته شيرين ترين قسمت اين نمايش است

كلي تر كه نگاه كنيم در مدل جامع تر يعني اجتماع كنوني هم همانجايي كه بي رحمي ها و شقاوت ها بيشتر است و همانجايي كه براي به دندان كشيدن يك قطعه نان بايد و بايد كه فكين قوي داشت و همانجايي كه آشنا ترين تابلوهايش كودكاني هستند كه پابرهنه با شلوار هاي گشاد و بلند  و خيس و خاكي و آب بيني سرازير به چشمان شما چنان خيره اند و مينگرند كه گويي به موجوداتي فرازميني نگاه ميكنند آنها هرگز نميخواهند جاي شما باشند چون نميدانند كه ميتوانند  آنجا و در آن كاهگي ها و لابلاي همان سقف هاي كوتاه به دنيا آمده اند و مقدر است كه همانجا هم بمانند

آنها لذت يك آبتني در جوي لجن كنار خانه شان را به صد استخر آب گرم مجهز به جكوزي و سونا نميدهند چون نميدانند و نميشناسندش و چون بشناسند و چون بدانند كه ميتوانند  سلسله مراتبشان براي رسيدن به آن آغاز ميشوساقي به جام عدل بده ساقي تا گدا غيرت نياورد كه جهان پر بلا كند

راس اين هرم كاكاست كه دغدغه اي ديگر و رويايي ديگر و تحليلي ديگر دارد و قاعده آن نوچه 2 است كه همه حركات نوچه 1 را چون ضبط صوت نگه ميدارد كسي چه ميداند شايد زماني كه او نوچه 1 ميشود زياد  دور نباشد و اگر اينگونه است ايمان دارم مبدا و مقصد همين است

آنچه تفاوت ميكند انگيزه رسيدن به مقصد است كه براي بعضي شتاب بيشتر و براي برخي شتاب كمتري را به دنبال دارد

 چه چيز باعث شده تا تو در اين را قدم بگذاري؟

چگونه مي انديشي؟

تا كجا به رفتن ايمان داري؟

تاب مي آوري؟

تاب مي آوري

ميدانم

و روزي ديگر

خورشيد

از سر شانه هايت گذر خواهد كرد

و تو

خواهي خنديد

و پاييز

وسرما

وبغض

وزمان

وبوران

تا دل تاريك خاك

خواهد گريخت

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 16:55  توسط محمدرضامولودی  | 

احسان عقيلي هديه اسفندي نونا بالايي منوچهر شاكري

خانم اميني

 

فرزاد شيخ نظري و احسان عباسي

 

حافظ و حسين و مجتبي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:40  توسط محمدرضامولودی  | 

نو آموزي كه ميانگارد ره آوردي كه ديگران تحفه اش ميسازند  را ميبايست پاس داشت او پدر مرجان  و به باور اين جانب با انگيزه ترين مجبور اين  تراژديست كه  لب آ لب  جواني و سرور و فارغ از دغدغه هاي دنيايي كه پيرامون اوست و او تا اينك در امنيت  كانون گرمي كه برايش مهيا ساخته اند به آرامي زيسته است

 به دنيا مي آيد

بنده در تحليل ماضي خود او را به كستني تشبيه كرده ام كه در دوران پر  از ترس و وحشت آغازين تغيير استبداد و جابجايي قدرت  با دنيايي نشاط و براي  آرمانهايي كه هرگز از يك شعار تجاوز نميكنند و به قول رادي كبير در كاكتوس

كليشه هاي پت و پهن كه با همه گندگي به يك مورچه هم اصابت نميكنند

و براي نجات كشورشان با همه اندوخته هايي كه از دنيايي ديگر گونه ارمغان آورده اند و مي انگارند براي چنين تحولي بسيار هم هست چونان تحصيل كردگان نخستي كه طليعه دار نخبگاني بودند كه با هزار طمطراق و بوق و كرنا آمدند تا ايراني ديگر بسازند ايراني نو با انديشه هايي نو ايراني كه هم سو با جهان بيرون از ايران به سمت مرز هاي پيشرفت و پيروزي و با سرعتي خيره كننده جلو خواهد رفت چون آنها ميخواهند و چون آنها خود را اسباب اين بزرگي ميدانند اما...

چندي نميگذرد كه همين آدمها آنقدر در جهان كوچك  و فشار زده و متحجر پيرامونشان گم ميشوند كه تمام خوابهاي طلاييشان را به فراموشي ميسپارند و  با تمام روياهايشان بدرود گفته ديگر نمي توانند حجي درستي از تمدن داشته باشند و آنقدر عقب ميمانند كه گويي از نسلي هستند كه قرنهاست منقرض گشته است  اينگونه پدرمرجان براي زيارت خدايي كه از رگ گردن به او نزديك تر است و دانستن اين نكته روشن تر از روز از ابتدايي ترين الطاف روشن فكري و دگر انديشيست تمام جان و مال و ناموس خود را به ريسك ميسپارد و با امكانات اوليه سفر كه آن روز ها براي زائران حج آن مكان موعود را بسي دست نيافتني ميكرد به اين راه دشوار و بيهوده گام ميسپارد و در اين را ه جان ميبازد و همسر و يگانه دختش را به كسي ميسپارد كه

داش آقا هزار جور حرف پشت سرشه

نكته ديگر كه صحت  عرض بالا را گواه است دلالت ابلهانه او به پاكي كسيست كه بلقيس كه در خانه است و لاجرم غافل از چند و چون ديگران به هزار دليل عكس آن را اثبات ميكند

اينك كه او آرمان هاي جديد و متحجر خود را پوچ ميبيند مجبور به پزيرش خواسته اي ميشود كه

پدر مرجان: من زير بار نميرم

...

پدر مرجان: ببين بلقيس .....اما اين يكي رو ميگم نه

در انتها البته طبق ميزان سن بنده كلاهي كه بلقيس به سر او مينهد البته كلاهيست كه استبداد پنهان متن كه همان مفهوم عام جامعه است بر سرش مينهد و البته كه اين از اولين برخورد او با جامعه سنتي و زخم خورده ايران  شروع ميشود و نه اينك  . مقصود برخورد اوليه او با نوچه هاست كه به نوعي آدمهاي روزمره و نگون بخت و مصيبت زده اي هستند  كه چون نميدانند  هستند و ندانستن و نفهميدن بزرگ ترين دليل زندگي آنهاست

كساني كه مدرنيته اعاي نجات آنها را دارد اما  در مواجهه با آنها در تنگنا ميماند

پدر مرجان

مستطيل كج و موجي از زمان و مكان

اينك

زمان وداع است

و كودك شير خوارت

در پتو نميماند

به همه آسمان بگوييد

ما امشب

عروسي داريم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:30  توسط محمدرضامولودی  | 

يحيي نژاد باقر محمد حسين شمس شبنم كوهستاني

شبنم كوهستاني محمدرضا صميمي محدثه بحري

محمدحسين شمس عليرضا پور محمد

فرزاد شيخ نظري احسان عباسي محمد خوشبختيان

محمدحسين شمس

محمد خوشبختيان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:11  توسط محمدرضامولودی  | 

نمايش  خوب و خوش دست گل و قداره نوشته بهزاد فراهاني  اينك  در آخرين روز ها و ساعات قبل از تولد خو است و من در اين لحظات حس ميكنم كه آرماني ترين خواهش ها و رو ياهايي كه از خدا مي خواهم در يك اجراي موفق خلاصه ميشود

ميخواهم تلاش كنم تا آنچه در مورد اين نمايش برداشت داشته ام بنگارم تا زين پس اگر هر از چند گاهي به اين دست نوشته سركي كشيدم بياد بياورم كه روزگاري نه چندان دور در باب اين تئاتر چگونه انديشيده ام

البته براي من كه اصولا نويسنده نيستم نگاشتن و به تحرير در آوردن مكنونات قلبي و احساسات جاري و انديشه هاي خرد و كلان آن هم از نوع تحليلي كمي دشوار به نظر ميرسد اما ميخواهم بنگارم پس مي نگارم نگاريدني

براي من اولين و اساسي ترين گام شروع نمايش بود آنجا كه بلقيس خطاب به دختر جوان و شادابش تذكر ميدهد كه جامعه پيرامونش به او اجازه نميدهد تا احساسات خود را حتي در كنار كانون گرم خانواده و مادر و البته حتي در جلو آيينه بيان كند

بلقيس به عنوان زني كه ما در طول نمايش او را به عنوان يك  پيشرو ميشناسيم و يك صف شكن چرا كه او در تقابل با  افكار عمومي و انتظاراتي كه جامعه از او دارد و در تريبون شان خانوادگي مطرح ميشود و از زبان پدر بازاري مآب او بازگو ميگردد قصد شورش دارد كه نظام مقتدر و ديكتاتوري حاكم بر مناسبات اجتماعي و خانوادگي و حتي نظام سياسي و اقتصادي موجود در جامعه ما او را وادار به تسليم ميكند  و او چون ديگر گوشه هاي اين لحاف چهل تيكه( جامعه هفتاد  و دو ملتي فكري ايران) در اين نظم و ديسيپلين حل ميشود

بلقيس . زن . مادر . مام . ميهن . ايران

من به نوعي اورا نشان ايران در ابتداي مدرنيته هم ميدانم مثلا سالهاي درگيري هاي مشروطيت و استبداد قاجار و محمد علي شاه و درگيري هاي طهران و  مجلس و .. و در انتها ظهور استبداد رضاخاني

آنجا ما ايراني را ديديم و مادري را ديديم و زني را ديديم كه ميخواهد متفاوت از آنچه تا كنون همنوعانش زيسته اند بزيد و در اين راه و براي اين آرمان ميكوشد و ميجنگد اما چون تكتاز است و چون صف شكن است و چون انديشه غالب پيرامونش او را در اين نوع انديشي ياري نميدهد و همراهي نميكند محكوم به ماندن در تنگنا و حبس و حصاري ابدي و شكست ميشود

((دختركم...عزيزكم...خرگوش سفيد تو جنگل سرد برف ...چيزي رو صيد نميكنه...اون فقط صيد ميشه...خوشا به حال كسي كه توين ميون...گير صياد با مروت بيافته))

اين همان بلقيس است كه ميگويد

((دهنم رو سرب ميريزم و بله نميگم...))

بلقيس اينگونه است كه مظهر رنج است و شكوه ... شكست است و غرور... عشق است و عطش و... وفاداري كه ارزنده ترين زينت زن ايرانيست تنها مقوله ايست كه ميان انديشه هاي نويسنده و نظام اجتماعي به طور موكد و تاكيد پذير و اشتراكي جريان دارد

((بلقيس خانم گفت درسته كه  قرار بوده با رفتن حاجي ما قباله رو بديم به آكل ولي نميديم تا حاجي برگرده شايد اصلا نيازي نباشه...))

او حساب گر است و خوش فكر او قويست و  ساكت او اهل فرياد نيست مگر آنجا كه بخواهد مردي را ساكت كند او بيدريغ است و ميپسندد با او اينگونه باشند او هنوز كه هنو زه بعد از پنجاه سال خود را در اوج ميبيند چرا كه همه موانع بزرگي خود را از ميان برداشته و نابود شده مي انگارد غافل از اين كه جامعه پيرامون او حتي براي اين لحظات هم يك آنتي دارد

مرجان

او اين ميان از دومين نسل تفاوت طلب  شورشي است كه مناسبات اجتماعي را حتي آن گونه كه هم نسلان مادر ميپذيرند رد ميكند

(( پدر مرحومم تازه رفته اون دنيا...خدا بيامرزدش))

نسلي كه واقع بيني به آنها اجازه نمي دهد هر فرمان سنتي را بدون تحليل بر بتابند  مرجان در آغاز نيو مدر نيته اي ديگر نماينده همه زناني است كه ميپندارند اگر بخواهند ميتوانند از دنياي خود و جهان پيرامونشان حق برباد رفته همه نسلشان را بگيرند و ثابت كنند كه پيشينيانشان در احقاق حقوق حقه شان سست انديش و سهل انگار بوده اند آنها روشي ديگر دارند و متدي ديگر را اتود ميزنند و مي خواهند تا بدون در نظر گرفتن نتيجه همه به اين روش ايمان آورند

مرجان در نوع رفتار و پوشش و گويش و عمل كاملا سعي ميكند متفاوت از مادر باشد و اين را تنها راه  نجات از دچار نشدن به سرنوشت مادر ميداند

او دريچه هاي قلب و روح خود را براي ورود الهه عشق مي گشايد و در پزيرش عشق آكل لحظه اي درنگ نميكند

اما همه سئوالهاي او حتي در زماني كه آقا بزرگ نيست توسط روش زندگي آقا بزرگ مابانه پاسخ داده ميشود

((كمكم دارم به اين نتيجه ميرسم كه سرنوشت منم مث مادرمه مادر اونم مث مادرشه...))

و چون ميداند آنچه به عنوان جهانبيني مبارزه در مخيله ميپروراند در برابر نيروي بي انتهاي دشمن كم مي آورد به سنت ها متوسل ميشود و راهكار ميجويد و اينگونه در راهي قدم ميگذارد كه در انتها به بلقيس ماندن منتهي خواهد شد اسارتي جاودان و انتظار  تا ظهور مام ميهني ديگر

مرجان: چند سالته مشهدي

پيشكار: هفتاد هشتاد سال

مرجان: ازت خواهش ميكنم از تجربه هاي سالون سالت كمك بگير بگو من بايد چيكار كنم

 

 

مرجان بمان

بمان

آرام بگير

اينجا

اين پهن خاك

ديگر صداي شيهه هيچ مادياني را

بياد نخواهد آورد

مرجان

بمان

بمان

در كنج خانه بمان مرجان

و چارقد كودري نياكانت را

بر گونه هايت بكش

هنوز تا ايمان بلعيدن

فاصله بسيار است

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:5  توسط محمدرضامولودی  | 

تمرین امروز از یک نشاط بسیار غرور انگیز برخوردار بود من امروز دست فرزاد شیخ نظری بازیگر نقش نوچه ۱ را زخمی کردم و باز هم از خلاقیت های او که باید مهار شود کلی خندیدیم

با گروه تبلیقات به توافقات جالبی دست یافتیم و مسلم میدانم آنها برای نشان دادن توانایی هاشان همه تلاش خود را میکنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط محمدرضامولودی  | 

بدینوسیله اعلام میدارد شرح اخبار هز روزه پیرامون نمایش گل و قداره را در این وبلاک بخوانید
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 6:58  توسط محمدرضامولودی  |